.: Add Favorites

    siteweb

  .: Make Homepage    

مقالات نشريات گنجينه‌ها اخبار کوتاه و خواندني كتب پيوندها درباره ما تماس با ما پرسش و پاسخ شماره‌هاى قبل
صفحه اصلي نقشه سايت
دريافت مقالات جديد سايت علوم باطنى از طريق پست الکترونيک

تجربه رویای كالبد اختری-1

وقتی1 این مسئله اولینبار برایم پیش آمد، نمی‏دانستم كه چنین چیزی رخ داده است. یك روز در كوهستان گیاه جمعآوری می‏كردم. آماده‌ی بازگشت به خانه بودم. ولی تصمیم گرفتم استراحت مختصری كنم. در سايه‌ی درختی كنار جاده دراز كشیدم و به خواب رفتم. ناگهان صدای آدم‏هایی را شنیدم كه از تپه پایین می‌آمدند. بیدار شدم. به تندی دویدم و خود را پشت درختانی كه نزدیك جاده و محل خوابم بود، پنهان كردم. در حالیكه مخفی شده بودم، از این احساس كه چیزی را فراموش كرده‏ام، رنج می‏بردم. نگاه كردم ببینم آیا كیسه‌ی گیاهان را با خود آورده‏ام، دیدم آنها را نیاورده‏ام. نگاهی به جاده، در جایی كه خوابیده بودم انداختم. ناگهان از ترس خشكم زد. من هنوز آنجا دراز كشیده و خوابیده بودم! خودم بودم! به بدنم دست زدم. باز خودم بودم. در این بین كسانی كه از تپه پایین میآمدند، به من كه خوابیده بودم رسیدند و من كاملاً بیدار و بیپناه از مخفی‏گاهم به آنها م‍ی‌نگريستم. رویای من چنان زنده بود كه داشتم دیوانه می‏شدم. فریادی زدم و دوباره بیدار شدم. لعننتی! این فقط یك «رویا» بود. 
من چند روزی از رويایم دچار ترس بودم ولی سرانجام می‏بایستی برای امرار معاش كار میكردم و واقعاً فرصتی نداشتم تا درباره‌ی اسرار رويایم كندوكاو كنم. ولي چند ماه بعد، پس از اینكه روز سختی را گذرانده بودم، بعد از ظهر مثل خرسی در خواب عمیقی فرو رفتم. باران تازه شروع به باریدن كرده بود، فكر سوراخی كه در بام بود مرا بیدار كرد. از رختخواب بیرون پریدم و بالای بام رفتم تا سوراخ را قبل از نفوذ باران ببندم. چنان احساس آرامش و قدرت می‏كردم كه در عرض یك دقیقه این كار را انجام دادم و اصلاً هم خیس نشدم. فكر كردم احساس خوش من در اثر چرتی است كه زده‏ام.
‌‌وقتی كارم تمام شد به داخل خانه برگشتم كه چیزی بخورم. اما نمی‏توانستم چیزی قورت بدهم. فكر كردم بیمار شده‏ام. قدری از ریشه و برگ درختان را خرد كردم و خمیرش را به گردنم مالیدم و بستم و به طرف رختخواب رفتم. وقتی جلوی تخت قرار گرفتم، نزدیك بود كه از ترس قالب تهی كنم. من در رختخواب دراز كشیده و خوابیده بودم! خواستم خودم را بیدار كنم، ولی می‏دانستم این كار صحیح نیست. از خانه بیرون دویدم. ترس وجودم را فرا گرفته بود. بی هدف میان تپه‏ها رفتم. هیچ نمی‏دانستم به كجا می‏روم، با وجودی كه تمام مدت آنجا زندگی كرده بودم، اما راهم را گم كردم. در میان باران میدویدم، ولی حتی‌ آن را حس نمی‏كردم. انگار قادر به فكر كردن نبودم. بعد رعد و برق چنان شدید شد كه من در اثر آن دوباره بیدار شدم. می‏دانید كجا بیدار شدم؟ من در تپه‏ها زیر باران بیدار شدم.
ولی از كجا می‏دانستم كه بیدار شده‏ام؟ جسمم می‏دانست. همیشه صدایی دروني وجود دارد كه به شخص می‏گوید كه قضیه از چه قرار است. آن موقع كه برای بار دوم بیدار شدم نیز آن صدا به من گفت. البته به محض بیداري متقاعد شدم كه «رويایی» دیده‏ام. بدیهی است كه این یك رويای معمولی نبود.
‌‌ولی در عین حال «رویا دیدن» تمام و كمال هم نبود. نتیجه گرفتم كه باید چیز دیگری بوده باشد. حدس من راه رفتن در خواب و بیدای بود. اما حامی‌ام (معلم باطني او) برایم اینطور تشریح كرد كه چیزی كه دیده‏ام اصلاً «رويا» نبوده و من نیز نبایستی پافشاری كنم كه آن واقعه راه رفتن در خواب بوده است. حامی من می‏گفت زمانی که انسان در رويایی خودش را در خواب ببیند، زمان (آشكاری) كالبد اختری‏اش فرا رسیده است.

 

پی‌‌نوشت:
1- دو نمونه از روياهای دون خنارو، یكی از اساتید رويابيني در مكتب تولتك آورده شده است.

منبع:
افسانه های قدرت، کارلوس کاستاندا، مهران کندری، نشر میترا. 

رويا، رويابينی و هنر رويابينی (از ديدگاه روح‏زايی)(قسمت‌اول)
ادامه
رويا، رويابينی و هنر رويابينی (از ديدگاه روح‏زايی)(قسمت‌اول)
هنر رويابينی (قسمت دوم)
ادامه
هنر رويابينی (قسمت دوم)
رویابیني از دیدگاه تولتک-1
ادامه
رویابیني از دیدگاه تولتک-1
مطب‌های رويا
ادامه
مطب‌های رويا
رويابينی كنترل شده و ارتباط با روياها
ادامه
رويابينی كنترل شده و ارتباط با روياها