|
|
|
من کیستم ؟
|
|
 |
نویسنده: سپیده شادبخت «يكي» ميگويد به هر سوالي جواب نده؟ و به بعضي سوالات بعضي بايد جواب بدهند و به بعضي سوالات بايد همه جواب بدهند. از آنجا كه در گروه بودن و حركت مهاجرگونه پرندگان، حركتي الگويي براي زندگي انسان است، بنابراين به سؤالي بپردازيم كه همه بايد جواب بدهند كه اگر ندهند به ما هيچ ندهند. آن سوال «من كيستم» است؟ راستي ما كه ميدانيم كيستيم چرا بايد به اين سوال جواب بدهيم؟ اما راستي ما ميدانيم كيستيم؟ اگر مدعي آنيم پس اين گوي و اين ميدان. من كيستم؟ من اين افكارم... الان غمگينم... چند دقيقه ديگر متنفرم و منزجرم... و بعد لحظات ديگر نااميد و سرخورده... آنوقت بعد از يك ساعت خوابيدن و گپ زدن پشت تلفن و ديدن يك فيلم اميدواركننده ديگر شاد و خوشحالم... پس معلوم شد، من يك آفتابپرستم! هر اتفاقي، هر حرفي، هر نگاهي، رنگ مرا تغيير ميدهد. اين كه شد رنگم، پس افكارم رنگم شد. يكبار ديگر: من كيستم؟ من يك متفكرم. من مهندسي باهوش يا دانشآموزي منضبط يا يك پرستار مهربانم. اين كه شد لباس و كيف و كفشم. پس شغلم، لباسم شد. مثل اينكه سوال راحتي هم نيست. يكبار ديگر. اينبار ديگر به هدف ميزنيم. من كيستم؟ حالا كمي روشنفكرانه با بادي در غبغب و ژستي فيلسوفانه يا شايد زاهدانه:«من روحي هستم كه بايد مراحل تكامل و ترقي را بپيمايد و به خدا برسد!» اين كه شد كپي برابر اصل. شدهايم مثل كشوري كه يد طولايي در مونتاژ دارد اما نميتواند توليد كند.(البته اين يك متلك به خوديها نبود) اين امتحاني تئوري و عملي است. تا اينجا قبول شدهايم. حالا كه ما روحيم پس در چشم برهم زدني هر آنچه كه بخواهيم و بخواهيد ميكنيم. (اولين دروغ شاخدار). حالا كه ما روح هستيم پس خوب و بيعيب و نقصيم. حالا ديگر بهجاي روح بودن شديم پينوكيو. از آنجا كه هيچوقت ماه پشت ابر نميماند سؤال من كيستم هم نميتواند تا ابد خاك بخورد. يا جوابهاي آبكي بخورد كه بشود گل بازي. گفتيم گل. گلي كه از آن آمديم و با نفسي يا بادي زنده شد. نفسي يا بادي؟ نكند بجاي من كيستم بايد بگوييم او كيست؟
|
|
|
خودت را معرفي كن
ادامه
|
|
آنكه ميداند
ادامه
|
|
نمونههايي از قابليتهاي تأثيرگذاري
ادامه
|
|
درخت خشكيده انار
ادامه
|
|
به فيل بگو بايست!
ادامه
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|