در حال حاضر، روانكاوان، پزشكان و فيزيكداناني كه دربارهي روانجنبشي تحقيق ميكنند ديگر شكي ندارند كه انرژي فكري قادر است بر اشياء اثر بگذارد. انواع روانجنبشي بيانگر اين حقيقت هستند كه نيرويي نهفته در همهي آدميان وجود دارد كه در برخي افراد قويتر است و احتمالاً در بسياري از افراد بسط و گسترش دارد.
نمونههاي بسياري از تواناييهاي غيرمتعارف در طول تاريخ و در عصر حاضر به ثبت رسيده است. در اينجا به ذكر چند نمونه از آنها ميپردازيم:
*درباره شيخالرئيس ابوعلي سينا و عارف معروف شيخ ابوسعيد ابوالخير نوشتهاند كه روزي اين دو دانشمند در حمام با هم ملاقات نموده، ضمن مذاكرات علمي، ابوالخير جام حمام را با نيروي اراده در فضا معلق نگه داشت و از روي طنز به شيخالرئيس گفت: «شما فلاسفه ميگوييد هر جسم ثقيلي متمايل به مركز خود يعني زمين است و بدون عاملي نميتواند در فضا بماند، پس چرا جام در فضا معلق مانده است؟» شيخ در جواب گفت: «آنچه فلاسفه گفتهاند صحيح است. در اينجا نيز (بقاء جام در فضا) بدون عامل نبودهاست. نهايت آنكه آن عامل يك امر نامحسوس يعني ارادهي شماست.»
*حاج ميرزا محمد اخباري نيشابوري در تهران و مشهد تدريس ميكرد. گفته شده وي داراي كراماتي بود، مثلاً ميتوانست با حركت دادن دست در فضا ظرفي را روي زمين به حركت درآورد. وي هنگامي كه براي عيادت بر بالين مريض ميرفت پيشگويي ميكرد كه بيمار بهبود خواهد يافت يا خواهد مرد و هرگز اتفاق نيفتاد كه پيشبيني او درست درنيايد.
*لوييز جاكوليه قاضي و حقوقدان برجسته فرانسوي در اوايل 1860 به هند رفت. يك روز صبح پيشخدمتش اعلام كرد كه يك جوكي هندي قصد ملاقات با او را دارد. كنجكاوي بر او غلبه كرد، تصميم به ملاقات آن مرد گرفت. جاكوليه گفتگو را چنين آغاز كرد كه شنيده جوكيها قادرند اشياء را بدون دست زدن به آنها جابهجا كنند. جوكي كه مرد كوچك لاغر اندامي بود گفت كه او شخصاً چنين قدرتي ندارد، اما ارواح نيك به او كمك ميكنند. مرد فرانسوي پرسيد ميتواند چشمهاي از كار آنها را ببيند. جوكي قبول كرد و دستور داد هفت گلدان را با خاك پر كردند و هفت تكه چوب به بلندي يك متر و هفت برگ پهن براي او آوردند. او چوبها را به طور مستقيم در گلدانها گذاشت و در مركز هر برگ سوراخي درست كرد. بعد چوبها را از سوراخ برگها گذراند، طوري كه برگها سطح گلدانها را پوشاند. سپس از جا برخاست. دستها را بالاي سر به هم قلاب كرد، دعا خواند و به حال خلسه فرو رفت. جاكوليه احساس كرد نسيمي به صورتش خورد. ظرف 10 دقيقه برگها به آهستگي از چوبها بالا آمدند و بعد سر جاي خود بازگشتند. جاكوليه جلو رفت و برگها را امتحان كرد تا ببيند آيا حقهاي در كار است، اما هيچ حقهاي در كار نبود. او در ميان جوكي و گلدان قرار گرفت، پيشخدمتش را مأمور كرد تا حقه جوكي را كشف كند، اما چيزي دستگيرشان نشد.
*يك مصري به نام تحرابي ( وفات در سال 1925) در حضور محققان قادر بود با اراده خود، ضربان نبضش را تا 140 ضربان در دقيقه افزايش دهد، يا آن را تا 40 ضربان در دقيقه پايين آورد و در بعضي مواقع ميتوانست آن را به كلي متوقف سازد.
*حميد پاشا، يك مصري ديگر كه كارهاي خارقالعاده ميكرد، در حالي كه 3 پزشك او را آزمايش كردند، توانست بين ضربان نبض خود در مچ دست و ضربان قلب تفاوت ايجاد نمايد. در يك مورد، مچ دست چپ 102 ضربان و مچ دست راست 84 ضربان و قلب او 46 ضربان داشت و اين در حالي بود كه قاعدتاً هر سه اينها بايد ضربان طبيعي 72 بار در دقيقه را ميداشتند. در يك مورد ديگر رشتههاي بزرگي را به گونهها و سينه خود فرو كرد و بدن خود را با چاقوي بزرگي شكافت بدون اينكه هيچگونه خونريزي ديده شود. سپس در عرض چند دقيقه شكاف زخمها را بسته و آنها را التيام داد.
*هنكس نولد، يك مرد هلندي (وفات در سال 1947)، ادعا ميكرد كه كاملاً آسيبناپذير است. تحتنظر پزشكان در زوريخ، پشت او با يك چاقوي بزرگ سوراخ شد و نوك چاقو در جلوي بدن او ديده شد. او با چاقويي كه هنوز در بدنش بود براي آزمايش به قسمت اشعه ايكس رفت. در هيچكدام از زخمها در جلو و پشت شكم، جاي خونريزي نبود.
*در سال 1934، در حضور گروهي از دانشمندان برجسته در دانشگاه كلكته، يك مرتاض مقدار زيادي اسيد سولفوريك و اسيدكربونيك سر كشيد و مقداري شيشه شكسته را خورد. بعد از اين نمايش، او خود را به حالت خلسه برد تا اثرات اين مواد مرگزا را خنثي كند و سرانجام بدون هيچگونه صدمه و آسيبي اين مرحله را از سر گذراند.
*يك گروه علمي كه مصونيّت در مقابل سرما را در بين ساكنين بومي صحرا در استرالياي مركزي بررسي ميكردند، دريافتند كه حتي هنگامي كه درجه سرما به نقطه انجماد ميرسيد ساكنين بومي سرما را ابداً احساس نميكردند. گروهي از مرتاضهاي تبت به نام رسپاها سردترين زمستانها را تنها با يك رداي پنبهاي در غارها ميگذرانند.