|
|
|
درخت خشكيده انار
|
|
 |
امام حسين(ع) ميفرمايد: روزي پيش علي(ع) نشسته بوديم و در آنجا درخت انار خشكي بود. عدهاي از دشمنان حضرت وارد شدند كه در بين آنها از دوستداران او نيز بودند. آنان به حضرت سلام كردند و امام فرمود: بنشينيد. سپس فرمود: امروز به شما معجزهاي نشان ميدهم كه مثل مائده در ميان بنياسرائيل باشد. آنگاه فرمود: به درخت نگاه كنيد. درخت خشكي بود كه ناگهان آب بر شاخههايش جريان پيدا كرد و سبز شد و برگ آورد و ميوههايش تا بالاي سر ما آمد. سپس رو كرد به ما كه از دوستدارانش بوديم گفت: دستتان را دراز كنيد و از ميوهها بچينيد و بخوريد. و ما نيز دستهاي خود را دراز كرديم و از آن انارها چيديم و خورديم. تا آن زمان ميوهاي به آن خوشمزگي نخورده بوديم. سپس به كساني كه او را دشمن ميداشتند رو كردند و فرمودند: بچينيد و بخوريد. اما آنان وقتي كه دستشان را بالا بردند انار بالا رفت و هيچ يك از آنان نتوانستند حتي يك انار بچينند. گفتند: يا اميرالمؤمنين چرا دست آنها رسيد ولي دست ما نرسيد؟ فرمودند: بهشت نيز همينطور است، فقط دست دوستان مابه نعمتهاي بهشتي ميرسد، نه دست دشمنان ما. آنان وقتي كه از منزل خارج شدند گفتند: اين از سحر عليبنابيطالب كم است. سلمان گفت: چه ميگوييد؟ سحر است يا شما نميبينيد؟
|
|
|
آگاهي از فكر ديگران
ادامه
|
|
نمونههايي از قابليتهاي تأثيرگذاري
ادامه
|
|
من کیستم ؟
ادامه
|
|
آنكه ميداند
ادامه
|
|
به فيل بگو بايست!
ادامه
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|