تحقيق و تأليف: فريبا جليليان
چندین دهه است كه وقوع اعمال خارقالعاده توسط انسان از زوایای گوناگون مورد بررسی قرار گرفته شده است و مدتهاست كه وجود توانمندیهاي فوقالعاده در انسان امری طبيعی و مورد تأیید محققان میباشد. اعمال خارقالعادهاي همچون خلق اشیاء و ناپدید كردن آنها، خبر گرفتن از غیب، شفاي بیماری، غلبه بر نیروهاي طبیعت، همزمان در دو مكان بودن و... امروزه دانشمندان نه تنها بدنبال اثبات پدیدههاي فوقطبيعي از طرف انسان نيستند بلكه در پی فرمولبندیها و توجیه و تفسیر نحوه عملكرد آنها میباشند. ثبت تغییرات میدان مغناطیسي بدن و جریان الكتریكي مغز به هنگام انجام اعمال خارقالعاده1، عكسبرداري از فوران انرژی به هنگام شفا، كشف جایگاه فیزیكي انجام پدیدههاي فوقطبیعي در مغز انسان، تفاسیر فیزیكدانان از پدیدهها بر مبنای تئوریهاي فیزیك نو از جمله دستاوردهای منتج از تلاشهای دانشمندان بوده است.2
از طرفی، دانش متعارف به اين مسئله نيز دست يافته است كه همه انسانها قادر به انجام اعمال خارقالعاده نیستند و تنها عدهای موفق به استفاده از نیروهاي بالقوه روحي خود میگردند. اما چرا؟
در واقع اين ذهن و سطح آگاهی انسان است كه تعیینكننده برخورداری از توانائیها و محدودیتهای او میباشد.
ذهن(روان) آدمی پدیدهاي اسرارآمیز است و بسان ماشینی بسیار قدرتمند، تاثیری كامل بر جسم، بروز توانائیها و بیماریها و حتی بر كیفیت زندگی انسان دارد و شكلدهنده موفقیتها و شكستهایش میباشد. این موضوع قرنهاست كه هم دانشمندان و هم فیلسوفان را متحیر ساخته است.
در دانش ماديگرایانه معاصر كه بر غرب حكومت میكند، شعور و آگاهي تنها بهعنوان آثار و نشانههایی از مغز، تلقی و تصور میشود. اما فلسفه شرق مسئله را از زاویه كاملاً متفاوتی مدّنظر قرار داده و تمام این آثار و شواهد را مربوط به حقایق روحي و بازتابهایی از قدرت روحي میانگارد. از این دیدگاه ذهن انسان پدیدهای منفرد و شخصی نیست بلكه یك وجود جهاني است.
كل هستي و كیهان حاوي شعور و آگاهي است كه بهنام «ذهن كیهاني» شناخته میشود. ذهن كیهاني دارای سطوح مختلفی است. ذهن(روان) انسان، این اقیانوس عظیم آگاهي و انرژي نیز دارای هفت سطح كلی است كه با سطوح ذهن كیهاني مطابقت دارد. هر سطحي از آگاهی دارای ساختار معینی است. سطوح پائینتر آگاهی، متراكمتر و با جهان فیزیكی در ارتباط است و سطوح بالاتر، ساختاری لطیفتر دارد و به سطوح متعاليتر و برتر آگاهي مربوط میگردد.
آگاهي عموم مردم در سطوح پائینتر مستقر است و این استقرار به دلیل انتخاب خود انسان بوجود آمده و بر اساس تمركز بیش از حد او بر زندگی مادی و بیتوجهیاش به زندگي باطني میباشد. این نحوه زندگی فرد ارتباط بین او و سطوح برتر آگاهي را قطع كرده و جدائی بهوجود آورده و خود موجب ایجاد حجابها و موانع بسیاری بر سر راه ارتباط با شعور برتر شده است. در نتیجه تغذیه و برخورداري از آگاهي برتر میسر نمیباشد.
در این سطح از آگاهي، هستی فرد منحصر به جسم و توانائيهاي محدود آن میشود. آگاهی او در سطح كلام اینطور است: «من جسم هستم. من ذهن دارم». «من روح دارم». «این درخت است». «این آسمان است». در این سطح از آگاهی، فرد خود را هم هویت با جسم خود میشناسد و روح و ذهن خود را از متعلقات جسم خود میداند.
اما ذهن فرد مستقر در سطوح برتر آگاهي، از شعور عالي هستي تغذیه میكند. او به وحدت قائل است و بین روح هستي، روح، ذهن و جسم خود تمایزی قائل نیست. تجلي كلام او در این سطح اینگونه است: «من روح هستم». «درخت در من است، آسمان در من است، مناز تو جدا نیستم». فردی كه در این سطح از آگاهی مستقر است وقتی به درخت فرمان بارور شدن بدهد، درخت باور میشود.
«من هستم» این دو گروه بسیار با هم تفاوت دارد. این یكی در توهم و فراموشي زندگی میكند و توانائيهای خود را محدود به خوردن، خوابیدن، كاركردن و... كرده است و آن یكی، به نسبت عمق ارتباطش با شعور برتر و به نسبت یگانگي با روح خود و روح هستي، بزرگتر و بزرگتر، و وسیع و وسیعتر میشود.
پر واضح است كه تمایل اصیل هر انسانی متوجه كامل شدن و توانمند ساختن قابلیتها و واقعیت بخشیدن به نیروهاي نهفته خود است، اما شكوفائي توانائيها و عبور از محدویتها میسر نمیشود مگر در ارتباط با شعور برتر هستي. برقراري ارتباط با شعور برتر چگونه اتفاق میافتد؟
همه ادیان شیوهها و طرق خاص خود را برای ایجاد ارتباطي بیشتر و گستردهتر ارائه دادهاند. همچنین در بسیاری از مكاتب شرقي تعلیماتي همچون مراقبه و تمرینات جسمي و تمركزي به منظور بیدارسازي این ارتباط در نظر گرفته شده است. یكی از مهمترین راههای برقراری ارتباط، شناخت از طریق تعقل و تجربه حیطههاي باطني است. توجه به باطن گامی در جهت شناخت باطني است و شناخت باطني مانند پلي است كه سطوح مختلف آگاهي را به هم مرتبط میسازد.
همانگونه كه برتری و اقتدار انسان بر طبیعت به دلیل احاطه او بر دانش ظاهري است، شناخت و كسب دانش باطني نیز موجب تسلط و قدرت و گسترش هستي انسان در حوزه باطني میگردد.
دانائي و شناخت، حجابها، شرطیشدگيها و توهمات را از بین میبرد و انسان را از تاریكيها، موانع و ضعفها عبور میدهد. این راهی است آهسته و گام به گام، همانگونه كه حجابها و شرطیشدگیها ناگهان بوجود نیامده بلكه در طی زمان و به آهستگی ایجاد شده و انسان را از اصل خود دور ساخته است. از سوئی تنها نوع شناختي كه میتواند به این آهستگی سرعت بخشد و راه را كوتاه كند، شناخت قلبي و ایمان است. ایمان به غیب و باطن خود و جهان هستي، اوج آگاهي و شناخت است. آنجا كه ایمان وارد میشود هر خواستهای تحقق پیدا میكند.
و اما گام اول. آنچه كه بسیاری از محققین در زمینه چگونگی وقوع پدیدههاي غیرمتعارف اذعان میدارند این است كه دیدگاهها و باورهاي انسان تأثیر بسزایی در امكان به وجود آمدن اعمال خارقالعاده دارند. از طرفی در آزمایشات تجربي نیز این موضوع به اثبات رسیده كه دیدگاه بدبینانه و منفی نسبت به وجود این گونه پدیدهها، خود مانع بزرگی در جهت عدم بروز آنها است. از این رو محققین اولین گام را برای اینكه انسان شاهد وقوع پدیدههاي غیرمتعارف باشد، نداشتن قضاوت منفی و بطور كلی بیقضاوتي در حوزه باطني دانستهاند. در این صورت احتمال وقوع اینگونه پدیدهها بوجود خواهد آمد. همچنین این امكان وجود دارد كه با مشاهده اعمال خارقالعاده و شنیدن خبرهای بهظاهر عجیب و غریب، انسان به فكر فرو رود و وضعیت خود را بسنجد، دست به انتخاب زند و با باور باطن و حقیقت وجودي خود آنچه را كه باید، تجربه كند و در مسیر درست گام بردارد.
پینوشت:
1- در كتاب جنگ رواني-3، ص 118 مواردی از اعمال خارقالعاده معرفی شده است. مانند عبور شیئی از مانع كه در شرایط كنترل شده، از آن با سرعت بسیار بالا (400 عكس در ثانیه) فیلمبرداری گردید.
2- تحقیقات بسیاری در این زمینه در كتاب روشهاي جنگ رواني-3، نتایج تحقیقات و كشفیات فراروانشناسي، به تفصیل داده شده است.