 |
تأليف:امير رضا الماسيان در برخی از كتب ارائه دهنده تعالیم باطنی مشاهده میشود كه به كرات از كلماتی مانند جنگاور, مبارز, و... استفاده شده است, اما شاید بهقدر كافی شفاف نشده كه این مبارز با چه كسی یا چیزی مبارزه میكند؟ او از این مبارزه چه هدفی دارد؟ و اصولاً جایگاه این مبارزه در آموزشهای باطنی چیست؟ هدف از مبارزه در حالت كلی، پیروزی بر دشمن است. نیرویی مخالف با سالك كه اگر كنترل و دفع نشود برای وی مرگبار خواهد بود. این نابودی باطنی ممكن است كه با نابودی ظاهری یا مرگ جسمی شخص همراه نباشد اما میتواند شرایطی بدتر از مرگ فیزیكی را برای وی مهیا كند. در پاسخ به این سؤال كه «از دیدگاه باطنی بزرگترین دشمن انسان كیست؟»، تعالیم باطنی نظرات مشابهی را بیان میكنند. یكی از معلمین باطنی چنین میگوید: «بزرگترین دشمن ما خودبزرگ بینی ماست»1 كه این جمله میتواند بیانگر محور «جهان بینی مبارز باطنی» در نظر گرفته شود.2 جهان یك حوزه اسراری است و انسان موجودی جادویی و وارث میراثی بزرگ و رازآمیز است. با این وجود انسان امروز از آن انسان آرمانی و كامل كه از تمامی ظرفیتهای درونی خود برای حركت و زندگی استفاده میكند, فاصله زیادی دارد. این فاصله, فاصلهای از جنس آگاهی و انرژی است. بنابر دیدگاههای باطنی این فاصله توسط خودبزرگبینی ایجاد شده است و بنابراین سالكی كه میخواهد به وضعیت انسان آرمانی و كامل برسد ناگزیر از جنگیدن با این بزرگترین دشمن انسان و پیروزی بر آن است. برای طی این فاصله باید از موانعی كه در این میان توسط خودبزرگبینی تعبیه شده گذر كرد و با برداشتن هر یك از موانع آگاهی, میتوان یك گام بهوضعیت ایدهآل نزدیك شد. مروری كلی بر دیدگاه تولتك درباره مبارزه باطنی در آموزههای تولتك، خودبزرگبینی در هر یك از ابعاد زندگی انسان به اشكال گوناگونی حضور دارد و از این دیدگاه به هیولایی سه هزار سر توصیف شده است كه هر یك از سرهای وی نماد نیرویی است كه یك بعد از زندگی و حیات بشر را قبضه كرده و به تسخیر خویش درآورده است. انسان معرفت پیشه كسی است كه با این هیولا مبارزه كرده و آن را شكست میدهد و در نتیجه به پیروزی بر آن و آزادی از خطر آن نائل میشود. دلسوزی به حال خود وخود را مهم دانستن, از ابعاد مهم خودبزرگبینیاند كه در این آموزشها از آنها مستقیما یاد شده است.3 اما موانع و ضعفهای درونی دیگری هم هستند كه ابعادی از این خودبزرگبینی محسوب و توسط آن تغذیه میشوند، مانند اسارت در قید عادتها, عدم پذیرش مسئولیت اعمال خود, توهم جاودانه بودن, جهل, ... كه در این آموزهها از آنها مستقیماً بهعنوان زیر مجموعه خودبزرگبینی نام برده نشده است اما در واقع اشكال دیگری از آن هستند. هدف مبارزگر باطنی, شكست كامل خودبزرگبینی است. نتیجه رسیدن به هدف این است كه با برداشته شدن خودبزرگبینی, سالك از ظرفیتهای وجودی خود بهطور طبیعی و در حالت حداكثر بهرمند میشود. جایگاه موضوع مبارزه در آموزههای معرفتپیشگان تولتك جایگاهی محوری است، بهطوری كه در تمامی آموزههای آن ردپای منش سالك مبارز را میتوان یافت. درواقع همانطور كه خودبزرگبینی از وجوه گوناگونی سالك را در برگرفته و به او حمله میكند, سالك نیز میآموزد كه از جوانب گوناگون به آن ضربه بزند. یك بعد از این آموزهها، راه و روش رفتاری سالكان است كه عبارت از رفتارهای انتخاب شدهای است كه تاثیر مستقیمی بر قدرتمند كردن سالك در مواجهه با این دشمن دارد. شیوه رفتاری و حالت روحی خاصی كه به سالك انسجام درونی بالایی میبخشد و وی را در برابر دشمن تجهیز میكند. این انسجام درونی بهقدرتی به نفع سالك و به ضرر دشمن تبدیل میشود كه زمینه ساز محكمی برای مانورهای بعدی بر علیه آن است. برخی از این عناصر رفتاری عبارتند از «پذیرش مسئولیت اعمال خویش»، «شكستن عادتها»، «ناظر دانستن مرگ بر خودمان» و «هر عملی را مانند آخرین عمل خویش انجام دادن» كه هر یك به عنوان یك عنصر لازم در نبرد با خودبزرگبینی جایگاه ویژهای دارند. این سالكان عقیده دارند سیالیت آگاهی (قابلیت حركت دادن پیوندگاه یا نقطه تمركز آگاهی كه قلب تعالیم تولتك است), نیاز به انرژی ذخیره شده بسیاری دارد كه انسان عادی فاقد آن است. از سویی تنها چیزی كه بیشترین انرژی را از انسان میگیرد و بههدر میدهد خودبزرگبینی است و از این نظر جدال با خودبزرگبینی نوعی نبرد آزادسازی سرمایه انرژی فرد نیز میتواند محسوب شود. آموزشهای هنر كمین و شكار به نوعی و با سلاحهایی دیگر به جنگ این هیولا میرود. بهطور مثال در فن مرور دوباره زندگی, سالك تمامی وقایع زندگی خود را دوباره به یاد آورده و تجربه میكند. عقیده بر این است كه همه وقایع زندگی انسان كنش واكنشهایی برای حفظ و تحكیم خودبزرگبینی است. سالك بهواسطه نوع خاصی از تنفس، انرژیهایی كه در هر واقعه زندگیاش برای حفظ و تحكیم خودبزرگبینی بهكار برده را مجدداً به كالبد انرژی خود جذب میكند. در اصل انرژیای را كه از وی ربوده شده بهسوی خود جذب كرده و به كالبد انرژی خود جذب میكند. هنر رویابینی نیز به نوع دیگری در امتداد حمله به خودبزرگبینی حركت میكند. رویابینی با باطل كردن نظم خطی مطلقی كه به خودبزرگبینی تعلق دارد, به آن ضربه میزند, زیرا پایه خودبزرگبینی بر نظم خطی و تكراری دقت اول است و رویابینی این امكان را به سالك میدهد كه در برخی ابعاد این نظم خطی را درهم بشكند. مانور مواجهه با خرده ستمگر, بخشی از آموزههای تولتك است كه بهطور مستقیم بهحمله كردن و ضربه زدن به پیكر خودبزرگبینی میپردازد. خرده ستمگر شخصی است که دارای امکانات بسیاری در بهسلطه کشیدن، آزار دادن و محدود کردن (ظاهری) سالک است و از این قدرت و سلطه عملاً نهایت استفاده را میبرد. مواجهه با خرده ستمگر، خودبزرگبینی را در شرایطی دشوار و وخیم قرار میدهد كه تغذیه نفس ممكن نبوده و ناگزیر از تسلیم در برابر شرایطی است كه توسط دیدگاه سالكانه تدبیر شده است. به این ترتیب خودبزرگبینی تضعیف شده و غلبه سالك بر آن ممكن میشود. توقف دنیا آموزه دیگری است كه بهوجهی از خودبزرگبینی ضربه میزند كه در اسیر كردن انسان در محدوده كلمات و واژهها فعال است. وجهی از خودبزرگبینی كه مانند جریانی از گفتگوی درونی است كه هرگز پایان نمیگیرد. این گفتگوی درونی انسان مانند زنجیری از افكار است كه آگاهی انسان را در حوزه محدود و معینی به اسارت میكشد. شاید كمتر كسی به گفتگوی درونی به عنوان یك بعد از خودبزرگبینی نگریسته باشد اما هر چیزی كه انسان را به تحكیم خودپندارههای دروغین در وجودش وادارد میتواند بخشی از خودبزرگبینی باشد و از این نظر گفتگوی درونی نقش بسیار تعیينكنندهای در تحكیم توهمات شخصی هر كس دارد. همچنین مانورهای دیگری مانند رسیدن به جایگاه بیترحم, شكستن آئینه خودبینی و مرگ نمادین سالك، همگی آموزههایی برای تفوق بر خودبزرگبینی در ابعاد گوناگون هستند كه توضیح آنها متن جداگانهای را میطلبد. اما در ادامه این مقاله و در شمارههای آینده قصد داریم بهبررسی ابعاد و اصول دیگر مبارزه باطنی از این دیدگاه و نیز دیدگاههای معتبر دیگر باطنی بپردازیم. پی نوشت: 1. دون خوان ماتیوس 2. این مفهوم در تعالیم اسلامی تحت عنوان «جهاد اكبر» یا «مجاهده با نفس» شناخته شده است. 3. قدرت سكوت ، كارلوس كاستاندا، مهران كندری ، نشرمیترا
|